احمد بن محمد ميبدى

16

خلاصه تفسير ادبى و عرفانى قرآن مجيد بفارسى از كشف الاسرار ( فارسى )

29 - هُوَ الَّذِي خَلَقَ لَكُمْ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً ثُمَّ اسْتَوى إِلَى السَّماءِ فَسَوَّاهُنَّ سَبْعَ سَماواتٍ وَ هُوَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ . او خداوندى است كه براى شما آفريد آنچه در زمين است پس از ان آهنگ بالا كرد و آنها را هفت آسمان راست كرد و او است كه بهر چيزى دانا است . ( تفسير ادبى و عرفانى ) 26 - إِنَّ اللَّهَ لا يَسْتَحْيِي أَنْ يَضْرِبَ . . . : بدانكه خداى عزّ و جلّ را نامهاى بزرگوار است و صفتهاى پاك ، نامهاى نيكو و صفات پسنديده ، نامهاى ازلى و صفتهاى سرمدى ، خود را به آن صفتها بستود و در پيغامها و نامه‌هاى خويش آن صفتها و نامها را به مردم وانمود ، از جملهء آن صفات يكى حيا است كه اثبات آن در آيت و در خبر معلوم است ، چنان كه در خبر آمده كه خداوند از بنده‌اى كه دست بسوى او دراز كرده حيا مىكند « 1 » . اين صفت و مانند آن هرچه درست شود به نصّ كتاب و سنّت بر بندگان خدا واجب است كه چون آن را بشنود يا بخواند بر آن نام و صفت بايستد و زبان و دل از معنى آن خاموش دارد و از دريافت چگونگى آن نام يا صفت كه او را راه نيست بگذرد يعنى كه مردم با عقل خود وى را در نيابند و منزلت او را نشناسند ، هركه از اين راه رود پاكيزه سيرت و پسنديده طريقت است و چنين كس را چشمهء حكمت و صدق فراست و نور معرفت بهره شد و اين منزلت كسانى را بود كه چون ديگران از مردم شرم دارند و رضايت خلق طلبند و از حق كسى شرم دارد كه در دل بينائى و در سر آشنائى دارد ، و در هر حال كه باشد داند كه خدا به وى نگران است و بر كردار او ديده‌ور ! بيچاره آدمى كه كشتهء غفلت است و گرفتهء جهالت از مردم شرم همىدارد ولى از خدا شرم ندارد و خداوند از اين خوى واخواست مىكند و مىگويد : از مردم مىترسيد درصورتىكه خداوند سزاوارتر است كه از او بترسيد - بازگويد : چه بىانصاف بندهء من - مرا مىخواند من شرم دارم او را ردّ كنم و او معصيت من مىكند و شرم ندارد ! پير طريقت گفت - شرم حصار دين است و مايهء ايمان و يقين ، و نشان كرم ، و خلق در اين مقام بر سه گونه‌اند : غافلان ، عاقلان ، عارفان - . غافلان از مردم شرم دارند و ايشان ستمكارانند ، عاقلان از فرشتگان شرم دارند ايشان ، مقتصدانند و عارفان از حق شرم دارند و ايشان سابقانند ! نيز گويند : حيا بر هفت وجه است : نخست حياء جنايت مانند حياء آدم كه در زلّت افتاد و تاج از وى ربودند و چون متواريان از اين گوشه به آن گوشه مىشد و خطاب آمد كه اى آدم آيا از ما فرار مىكنى ؟ گفت نه خدايا ، از تو شرم دارم ! دوم حياء تقصير ، چون حيا فرشتگان كه گفتند : خدايا ما حق عبادت تو را بجاى نياورديم و مقصريم و شرم داريم سوم حياء اجلال كه اسرافيل از عظمت خداوند بالها بهم زد و شرم داشت چهارم حياء كرم چون حياء پيغمبر كه وقتى صحابه بر او وارد مىشدند نمىخواست بگويد بيرون رويد ! و خداوند وحى فرستاد كه اصحاب وقتى غذا در خانهء تو خوردند از آنجا بيرون روند پنجم حياء حشمت چون حياء على وقتىكه با حضور على و فاطمه يك نفر صحابى پرسشى مربوط به زناشوئى از پيغمبر كرد ! ششم حياء استحقار چون حياء موسى كه گفت خدايا من در امر دنيا پرسشى دارم ولى از ذكر آن شرم دارم ! هفتم حياء حق تعالى چنان كه شرح داده شد .

--> ( 1 ) از عارفى پرسيدند فلسفهء خلقت پشه و تار تنگ چه بوده ؟ گفت : اگر آفريدن پشه ، تنها براى كشتن نمرود و آفريدن تار تنگ ، تنها براى تنيدن درب غار حرا بود . براى علت خلقت آن بس بود !